مکتوب
“مکتوب” نام مجموعهایست که با رجوع مستقیم به متونِ اساطیری چون شاهنامه، اوستا، بندهش و … خلق شده است. متونی که هر کدامشان حاصل تلاشی برای ثبت روایاتی شفاهی محسوب میشود. البته حاصلِ کار، مکتوبی تصویری شده که شاید در ماهیتِ خود اختلافهایی با هر کدام از منابع داشته باشد.
فرهنگِ مکتوب از دو جهت حایز اهمیت است؛ روایات و واقعیتهای اساطیری غالباً بر بستر فرهنگِ شفاهی بهوجود آمده و تکوین مییابد و در همین مسیر نیز بهصورت سینه به سینه توسعه یافته و به پالایش میرسد. اما زمانیکه مکتوب میگردد قابلیت استنادی و اهمیت ارجاعی پیدا میکند و حضور خود را به تثبیت میرساند. همچنین در این مرتبه از محدودهی فضاهای شخصی عبور کرده و از امکان ارتباطِ عمومی نیز برخوردار میگردد. امید آن میرود مجموعهی حاضر که در کلیت به اصل داستانها وفادار بوده ولی در نهایت روایت خاصِ خود را رقم زده در جایگاه آثارِ “مکتوب” قرار بگیرد.
حمید فام| پاییز ٩٨

برای نمایش نقّاشیهای حمید فام، گالری دیلمان
هنر روایتگر/ روایتمند– اینجا: نقّاشی– تا اکنونِ جهان، پیوسته تداوم یافته و در این تداوم، تداخلهای زیست معاصر هر تاریخ و جغرافیا، از آن، فرآیند و برآیندی به دست دادهست که تأویل تبدیل جهانست— در این بهدستدادن، ازدستدادن هم هست؛ یعنی: روایت– آنگونه که مثلن «آقاالخاص» نظر داشت که نیمهی هر اثرست، نیست؛ و حتمن از فرم، میکاهد؛ یا از آن، مصادره به معنا میکند؛ و این مصادره به معنا، آنگاه که پرداخت و پرداختن به قصّهست؛ پندار و دارست؛ و در اثر، مدارا میکند؛ و آن را متعادل میسازد— وجهی از حضور تاریخ در هنرست؛ و آنجا که میخاهد زیباتر باشد، از اسطوره به تاریخ نقب میزند و نصب و نسب، از خیال میگیرد؛ از تاریخ خیال— و اسطوره، رمز ایستاییی هستی بوده و هست؛ برای انسان.
حمید فام، در این نمایش و در دورهای از آثارش، «اسطورههای موازی»، تبادل تقاطع اسطورههاست؛ همراه برداشتها و بهرههایی آزاد از اساطیر جهان؛ و برهمنشاندن زوایای تودرتوی آنها و گاه، ایجاد تلفیق و ترکیبی بهروزشده و حتّا زمینی؛ از آسمانهای خیال و خیالنگاری (سوررآل)— نیز در بَعد و بُعدی ماورایی: ازل و ابد را در یک پهنه، توأم میخاهد؛ و لامکان و لازمان را، خاک مینامد.
این وجه از جهانبینی، در خلق اثر تجسّمی، نقّاشی، بیشتر محصول اعتبارست؛ نه اعتقاد؛ نیز: نشان از حکومت رنگ دارد، در نسبت با طرح.
رنگ و پیرنگ
پرداختن به اسطوره، معلولست؛ اما ساختن آن: علّت؛ شبیه داستان.
در نوشتن، جنونی هست که درکلمه و ازکلمهست؛ و آنگاه که پیرنگی دقیق و ناب، در متن جریان میگیرد، متن، سیّال و سیّار میشود— اینجا امّا، در «مکتوب»، رنگ، همان معنا را اخذ میکند؛ و حامل روایتست:
یعنی: عدمهای تناسب، کمپوزیسیون، ارزش خطی و… در فیگورهای ناشناخته، اهمیتی ثانویه دارند؛ زیرا: بیمثالند و مثالیند — امّا رنگ و روانشناسیی آن، در این آثار، عینیّت آن ذهنیّت اساطیری هستند؛ همراه برداشتهایی از معماری و فضاسازیی گوتیک، برای ایجاد کمپوزیسیونی اساطیری و روحانی.
گفتوگوی المانهای این آثار، بینیاز از زبانست؛ در اشاره و مایم، تبادل حرف میکند؛ و این، زبانی جهانیست؛ و چون بیجغرافیاست، تمام جغرافیاست.
تماشای این نمایش، میگوید:
خیالهای «مکتوب»، از «فردوسی» تا «بورخس»، در نوسان بودهست — هم هزارتوست؛ هم هزاربیرون.
خشایار فهیمی